احتمالا شما هم بیشتر از هزاربار به این فکر کردین که حالا دنیا چقدر عوض شده:
ای قطار ، راهت را بگیر و برو ! دیگر نه کوه توان ریزش دارد و نه ریزعلی پیراهن اضافه ، دیگر هیچ چیز مثل سابق نیست...
دیگه رفتار انسان ها شبیه اون زمان نیست.....البته من دارم از دهه شصت و هفتاد حرف نمیزنم.....
دارم از همین سه ماه پیش حرف میزنم.....
از همین چند ماه پیش......
دورهمی یه استکان چای میخوردیم......
میخندیدیم....
اما حالا چی؟........
الان همه بی حوصله،عصبی،خسته و بی وفا هستند.........
حتی بهترین آدمایی من تو زندگیم دیده بودم...............
روز های بارونی وضع بدتره.........................
خودمم خیلی نگرانم که نکنه یه روزی اخلاق منم عین اونا بشه..................
روزای بارونی خسته از همه جا تن بی جونم رو میکشم رو تخت و چشمانم رو برای مدتی کوتاه روی هم میذارم.......
چطور روزگار میتونست اینقدر بی رحم و خشن با منی که تازه غم ها به سراغم یکهو هجوم آورده بودند رفتار کنه؟......
کی میدونه..................؟!
ممکنه که وضع بهتر یا بدتر بشه...............یا شاید همینجور بمونه..................
آخه دنیای لعنتی که خسته نمیشه.....لاکردار شب و روز داره مردم آزاری میکنه..............
مرگ یه دوست صمیمیه..........
پس چرا بعضیا ازش وحشت دارن؟؟؟
توی دنیا باید مواظب همه چی باشی........
بهت تهمت نزنن،با بقیه بدرفتاری نکنی،لقمه حروم نخوری،صرفه جویی کنی و..............
ولی بعد مرگ دیگه راحتی.......
تو دنیا هزززاارررررررر جور مرض و درد میگیری...........
ولی تو مرگ نه..........
دیگه هیچی مثل 2سال پیش نی..........
زندگی از شیرینی به تلخی تغییر کرده.........
اصن 2سال پیشم نه..........
1ماه پیش.......ماه به ماه و سال به سال بیشتر اخلاق بقیه گندتر میشه....
میپرسی من که اینقدر دارم از اخلاق مردم و چرخه روزگار عیب و ایراد میگیرم
خودم اصن اخلاق دارم؟؟؟
1000000000000000000هزار بار به این فکر کردم شاید من اخلاقم بد شده که مردم و بقیه هم دارن باهام بدرفتاری میکنن....
اما من اندازه سرسوزن هم تغییر نکردم........
انگار خدا دیگه دوستم نداره....
مثل 3ماه پیش......
انگار دلم هم دیگه خیلی تنگ تر و خون تر شده........
بیشتر از 3ماه پیش...
..............................................................)
برچسب:
نویسنده: sarina
تاريخ: پنجشنبه
13 آذر
1393 ساعت: 16:35